وای بر من گر تو آن گم کرده ام باشی! که بس دور است بین ما...

مرا تو بی سببی نیستی به راستی صلت کدام قصیده ای ای غزل ستاره باران جواب کدام سلامی به آفتاب

 
اومدی سراغم
نویسنده : saghi - ساعت ۱۱:٥٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/٧/۸
 

نشسته ام باز کنار تو اومدی سراغم
نگاه تو روشن شبای بی چراغم

صدای من وقتی قصه داره
که رنگ چشم تو غصه داره

شب من و تو باز دوباره انتظاره
نگاه تو رنگ بوسه داره

لبای من گرم و بیقراره
سکوت شب یه آسمون و یک ستاره

بارون گل شد خواب ستاره
به انتظار بغض ابر پاره پاره

تا قلب آسمون می بارم با تو تنها
فصل من و تو باز رسیده روی ابرها

کنار تو آروم میام پا میزارم
چراغی تو دستت شبا جا میزارم

که روشن بمونه آسمون بی ستاره
به شوق تو عهدی با چشمات می بندم

دوباره به این عشق به این دل می خندم
قصه ی عشق بازی چرخ روزگاره